-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:53
در این شب تاریک، سردی سوزان،به خودم اجازه رهایی میدهم، اجازه آزادی؛میروم میشوم شبنم، بر روی لپ سرخ گل مهتاب.پنجه خورشید چه به من برسد،این را هم ترک میکنم، به سویآزادیای نیکوتر، کاملتر. آن که درانشتغییر دستان نرم خود را به سر برهنهامبکشد، و برایم از شوق کشف خودگیسی نارنجی ببافد.Adblock test (Why?)
matter
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:37
it doesn't matter that you forgot. doesn't matter that you upset me and then ignored me. doesn't matter that you couldn't even say you're sorry, that you just left me roses that aren't even fucking fresh and it doesn't matter that i don't even like rosesdoesn't matter that i don't matter to you
اوق
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 21:40
عاقا مردم کی میخوان بفهمن kink shame کردن کار خیلی مزخرفیه؟ آخه به تو چه من به چی علاقه دارم؟ مگه قراره با تو بخوابم؟
I'M HOME
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 21:40
باورتون میشه من بعد از این همه سال بالاخره برگشتم ایران؟ چون خودم باورم نمیشه.
Tag yourself I'm a pathetic coward
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
عجب کلیشه ای شدم که میشینم ساعت دو شب به آهنگای ایندی گوش میدم و در مورد "عشق" شعر مینویسم. از خودم حالم بهم میخوره. میخوام مثل تو باشم. فاک، معلومه میخوام مثل تو باشم. عاشقتم، عاشق همه چیزهایی که هستی و نیستی. میخوام بهت بگم که بدونی چقدر بهتر از اون چیزی هستی که فکر میکنی. ولی نمیتونم انقدر خودخوا...
what is my life
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
it's not even midnight and i'm writiing gay smut whilst listening to kpop +i'm doing fanfiction of my own story??? i just??? send help
زر
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
I want your words to sink beneath my skin, into my bones, and lay a home so that I can still feel them when I am dead and my flesh dissolvedWith every listen, I am wrapped in the mellifluous cadence of your rasp; soothing me, calming me, hoping you know that no sound besides yours makes me feel warm...
orphan
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
خانواده چیه؟ یه زمانی بفل گرم ماما بود وقتی ناراحت بودم (همیشه ناراحت بودم)، بوی حشو که صبح جمعه بهش بیدار میشدم، مسخره بازی های بابا وقتی از سر کار برمیگشت، من و آنا نصف شب.برای تولد دوستم رفتیم شام و اگه چیزی درونم هنوز سالم بود اون شب شکست. چون داشتم زل میزدم و فکر میکردم که این خانوادست، وقتی هم...
boi
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
عاقا من رو زیادی جدی میگیری باباI'm a sarcastic and dramatic little shit اگه بحثمون چیزی کاملا جدی نباشه نصف حرف هام شوخی بید so do us all a favor and stop taking me so seriously because all it does is make us fight مرسی this has been a psa
Invalid
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 10:26
I sit on my knees and I grasp at the flesh of my palms. My nails sink into the soft mold of skin and meat, no pain. I am swelling, filling up with warm, pounding blood, plump as the ripest plum, ready to burst and paint the intricate fur of the rug unde eath with the juice in my veins. At the same t...